27 اردیبهشت 1401
Tehran
20 ° C
بازگشت
a

مجلهٔ الکترونیک واو

داستان جذاب یک زندگی
فخرالسادات فرق می‌کند!

اول که قرار شد کتاب «پاییز آمد» را بخوانم، فکر کردم فخریِ داستان شبیه زن­‌های منفعل خیلی دیگر از کتاب‌های دفاع مقدس است. من ترجیح می­‌دادم از دختران رزمنده یا امدادگر بخوانم تا احتمالا داستان زنی که هیچ درکی از شرایط جنگی کشور ندارد و تنها تفاوتش با زندگی در روزگار جدید این باشد که همسرش جای ماموریت­‌های طولانی مدت، در جبهه رزمنده است، بدون آنکه من خواننده بدانم جبهه کجاست و جنگ با کیست؟

اما فخرالسادات فرق می‌­کند. از این دخترها نبود که بنشیند در خانه تا یک نفر بیاید و بعد زندگی‌­اش متحول شود. فخری که در یک خانواده ارتشی تقریبا متمول بزرگ شده بود، خودش مسئول سرنوشت و زندگی خودش بود. او از همان روزهای مبارزات انقلاب تصمیم گرفت متفاوت با مادر و خواهرهایش لباس بپوشد، متفاوت با آنها فکر کند و بگردد و بخواند و بپرسد تا مسیری را که برای زندگی می‌خواهد، پیدا کند. انقلاب که پیروز شد به قول خودش در کیفش جای عطر و کرم، داس بود تا به روستاهای اطراف زنجان برود و به مردم کمک کند. هنوز دانش‌­آموز بود که دوره‌های تخریب و امدادگری را گذراند. فخری اولین خانمی بود که به استخدام سپاه زنجان در آمد، آن هم وقتی فقط هفده سال داشت. در همین زمان بود که با همسرش احمد یوسفی آشنا شد و ازدواج کردند.

همین وجه تمایز «پاییز آمد» با کتاب‌هایی با این موضوع است که در چند سال اخیر منتشر شده است. فخرالسادات در جامعه زندگی می‌کرد، روایت که می­‌کند خواننده کاملا فضای آن روزهای کشور را متوجه می‌­شود. داستانی نیست که اگر از دهه شصت در ایران برداری و در هر زمان و مکان دیگری بگذاری‌­اش، مشکلی پیش نیاید.

اتمسفر روایت برای سال‌­های جنگ تحمیلی است، فخرالسادات هم دختری در همان زمان است. دختری که درس می‌­خواند، فعالیت جهادی می‌­کند و محل خدمتش سپاه است و خودش انتخاب می‌کند با یک پاسدار زندگی کند. احتمالا خواندن این کتاب برای دختران نسل جدید خوشایندتر از خواندن کتابی باشد که قهرمان داستان، قهرمان نباشد. فاعل نباشد. بلکه فقط کسی است که جبر زمانه او را در چنین موقعیتی قرار داده. فخری حتی زمانی که پسرش علی را هم باردار بود، باز هم دست از فعالیت‌­هایش نکشید و همچنان به عنوان مربی تخریب، خدمت می­‌کرد.

با تمام آنکه داستان زندگی فخری برایم جذاب بود، اما خواندن کتاب دلچسب نبود. در بعضی قسمت‌­ها حس مطالعه کتاب دین و زندگی دبیرستان را داشتم، بعضی از دیالوگ‌های کتاب خیلی شعاری بود، در حدی که حس می‌شد برای رساندن پیام خاصی در متن کتاب گنجانده شده. برخلاف اصول دیالوگ‌نویسی، هم در فیلنامه، هم در داستان و رمان بعضی از دیالوگ­‌ها فقط برای دادن اطلاعات بین شخصیت‌­های کتاب گفته می‌شد که حس خوبی موقع مطالعه کتاب ایجاد نمی‌کرد. اطلاعاتی که ضروری هم نبودند و می‌شد حذف شوند یا نویسنده آنها را در متن داستان و خیلی ظریف مطرح کند.

در سال‌­های اخیر که کتاب زندگی همسران شهدای مدافع حرم منتشر شده است، گاهی وقت­‌ها به جای آنکه به منش شهید یا همسرشان توجه شود، از خصوصی­‌ترین احوال بین شهید و همسرش صحبت شده. اینجا قرار نیست بررسی کنیم که قصد و نیت ناشران و نویسنده‌­های این کتاب‌­ها چه بوده یا چه آسیب­‌هایی به مخاطبین این کتاب­‌ها که عموما دختران نوجوان هستند، وارد کرده؛ اما این نکته را هرگز در کتاب‌­های خاطرات همسران شهدای دفاع مقدس نمی‌دیدیم. شاید برای عقب نماندن از قافله کتاب‌­های جدید، گلستان جعفریان نویسنده «پاییز آمد» به لحظات خصوصی‌­تر زندگی فخرالسادات و همسر شهیدش احمد یوسفی پرداخته است. البته این اتفاق به خودی خود منفی نیست، اما برای کسانی که کتاب­‌های قدیمی‌­تر درباره زندگی همسران شهدا را خوانده باشند شاید همان حال و هوا دوست داشتنی‌­تر باشد.

نویسنده روایت کتاب را تا روز شهادت احمد ادامه می‌­دهد و از زندگی فخری حتی یک روز بعد از شهادت همسرش چیزی نمی‌­گوید که بهتر بود حداقل به روزهای بعدش و احوال فخری هم می­‌پرداخت و یکباره ماجرا تمام نمی‌شد. این البته مشکل اکثر کتاب‌­هایی با این موضوع است. ما به عنوان مخاطب هیچ تصوری از زندگی همسر و فرزندان شهدا نداریم، انگار که زندگی سایر اعضای خانواده هم با زندگی شهید به پایان می‌­رسد. در حالی که توجه به خانواده بدون پدر و همسر آن هم در شرایط جنگی کشور بسیار مهم است و خواننده بیشتر با شخصیت همسر شهید آشنا می­‌شود.

در کل کتاب جذاب است و بار اصلی جذابیتش بر دوش شخصیت اصلی داستان یعنی فخرالسادات موسوی است که می‌شد پرداخت بهتری داشته باشد.

عنوان: پاییز آمد؛ خاطرات فخرالسادات موسوی همسر شهید احمد یوسفی/ پدیدآور: گلستان جعفریان/ انتشارات: سوره مهر تعداد صفحات: ۲۴۰/ نوبت چاپ: اول.

انتهای پیام/

ارسال نظر