12 تیر 1401
Tehran
33 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

مجلهٔ الکترونیک واو

خرمشهر آزاد شد ـ 4
نقطه قوت و ضعف «ایران‌شهر» چیست؟

جلد اول پر سروصداترین کتاب آقای شهسواری را، همان موقع که از تنور انتشارات بیرون آمد خریدم و یک نفس خواندم. انصافا شروع پر ابهتی داشت؛ قلاب ماجرا را انداخته بود گردن مخاطب و می‌کشید دنبال باقی جلدها. دو جلد بعدش هم یک سال بعد آمد و مجبور شدم برای با تمرکز خواندنش، دو سال صبر کنم تا از جلد اول دوباره بخوانمش. «ایران‌شهر» محمدحسن شهسواری، فقط یک رمان چند جلدی نیست. شروع یک حرکت جدی و خیلی خوب در احیای ادبیات جنگ هشت ساله است. رمانی که از دو روز قبل شروع جنگ، یعنی 29 شهریور 1359 تا آبان همان سال را در بر می‌گیرد، یک رمان معمولی نیست. شخصیت‌های پویا و البته زیاد کتاب و اشراف نویسنده به اخبار و جزئیات حوادث سال های قبل و بعد انقلاب و جنگ، این رمان فعلا سه جلدی را به یک دایره‌المعارف آشنایی با جنگ تحمیلی تبدیل کرده است.

شخصیت‌پردازی جزئی در این رمان به حدی پیچیده است که دقیقا نمی‌توان گفت کدام یک از شخصیت‌های داستان در ادامه حذف خواهد شد. می‌شود گفت تقریبا هیچکدام از شخصیت‌ها نقش‌های کلیشه‌ای از خودشان نشان نمی‌دهند. شخصیت‌های پرداخته شده داستان غالبا پیش‌بینی شدنی نیستند؛ هرچند که استثنا در بعضی خرده پی‌رنگ‌های داستان و حتی شخصیت‌های اصلی هم دیده می‌شود. اما ارزش شخصیت‌پردازی رمان در «زندگی‌سازی» برای هر کدام از شخصیت‌هاست. هر کدام از مهره‌های بازی آقای شهسواری با گذشته‌ای معلوم و آینده‌ای مبهم، در زمان حال راه خودشان را می‌روند و حتی از قلم نویسنده‌شان هم فرار می‌کنند. مثلا، کی دلش می‌خواست باور کند سرهنگ جان‌پناه اینقدر زود و دور از چشم نویسنده، مسیر خروج از داستان را پیش بگیرد؟

برخلاف شخصیت‌های اصلی خوب و رو به رشد داستان، شخصیت‌های فرعی رمان «ایران‌شهر» به غایت کلیشه‌ای و تکراری‌اند. البته این نکته هم مهم است که خرده پی‌رنگ‌ها و شخصیت‌های فرعی که بیشتر شبیه تیپ هستند، به پردازش شخصیت‌های اصلی داستان و مواجهه مخاطب با آنها کمک کردند. اما این تیپ‌های کمی لوس(!) بعد از جلد دوم دیگر حوصله مخاطب را سر می‌برد. خرده پی‌رنگ‌ها هم در ادامه، انگار فقط برای کش آوردن داستان طراحی شدند. در جلد سوم هم تقریبا فقط به کار شرح وضعیت خونین و وحشتناک جنگ آمدند، طوری‌که نویسنده با توصیف‌های تصویری و جاندار، نفس مخاطب را می‌گیرد. انگار از جایی به بعد خرده پی‌رنگ‌ها و شخصیت‌های فرعی، تنها برای فضاسازی و شرح موقعیت‌ها طراحی شدند؛ مثل یک آباژور در دکور یک فیلم سینمایی، که شخصیت اصلی با دست زدن به آن برقش می‌گیرد و راهی بیمارستان می‌شود و حالا باید در بیمارستان منتظر یک داستان جدید با نقش فرعی دستگاه شوک باشیم.

با اینکه طراحی این همه شخصیت، با شجره‌نامه‌های کامل و حساب شده، سخت است و از آن سخت‌تر، وصل کردن بامزه این شخصیت‌ها به یکدیگر است، اما به نظر می‌رسد نویسنده در جلد دوم از تعدد شخصیت‌ها کلافه شده و به اولین راه حل موجود فکر کرده؛ حذف شخصیت‌ از داستان. غیر از این، فاجعه خانواده شیخ علیسان و بدخشان و جان‌پناه و… قابل درک نیست. هرچند نویسنده این اتفاقات را هم در راستای نشان دادن اوضاع وخیم روزهای اول جنگ آورده، اما خلوت کردن داستان به نفع شخصیت‌های جدید، توی ذوق می‌زند. انگار در جلد اول نویسنده تعدادی مهره را ریخته روی صفحه و در جلد دوم، کم اهمیت‌ترها (و گاهی مهم‌ترها) را از بازی حذف کرده. رسم جالب پدرکشی(!) هم در انتهای جلد اول و دوم آمده و مخاطب را توی این چرخه می‌اندازد که با وصل پدرانه انتهای جلد سوم، باطل می‌شود!

به نظر می‌رسد در رمان «ایران‌شهر» بزرگترین نقطه قوت و نقطه ضعف، مربوط به شخصیت‌پردازی است. پرداختن بیش از حد به بعضی شخصیت‌ها و رها کردن بعضی دیگر، حذف ناگهانی شخصیتی اصلی و از همه مهمتر طراحی روابط عاشقانه تودرتو بین شخصیت‌ها، از نقاط ضعف «ایران‌شهر» است. البته که با توجه به مضمون رمان، که جنگ است و تلخ، انتظار می‌رود که با آوردن روابط رمانتیک زهر داستان گرفته شود، اما استفاده اغراق آمیز از آن در جلد دوم کتاب برای مخاطب خسته‌کننده و گاهی گیج‌کننده شده است.

از طرف دیگر، تسلط همه جانبه نویسنده به موضوعات و حواشی مربوط به مسائل انقلاب و جنگ نشان دهنده پژوهش‌های بزرگ و عمیقی است که در پشت پرده داستان اتفاق افتاده است. محمدحسن شهسواری علاوه بر استادی کامل در اجرای تکنیک‌های نویسندگی، تسلطش بر تاریخ و سیاست را هم در «ایران‌شهر» نشان داده است. شخصیت‌های «ایران‌شهر» نشان‌دهنده همه اقشار مختلف در بحبوحه جنگ ایران و عراق هستند و در آن می‌توان تاریخ واقعی جنگ را از زوایای مختلف مرور کرد. البته، این ویژگی در رمان مثل یک شمشیر دو دم عمل کرده؛ یعنی گاهی اطلاعات غیرمستقیم به کمک روایت داستان آمده و گاهی شمایل یک سخنرانی کامل را به خود گرفته است. مثلا اطلاعات نظامی مربوط به ادوات جنگی که در داستان با جزئیات کامل پرداخته شده، به چه کار مخاطب عام می‌آید؟

شاید این ویژگی، یعنی توضیح کامل و بی‌کم و کاست همه‌چیز در داستان، از زاویه دانای کل آن نشات بگیرد. دانایی که خیلی خیلی می‌داند و به هرجایی هم سرک می‌کشد و از همه چیز سر در می‌آورد. زاویه دید رمان هم به کمک شخصیت‌پردازی آمده و با ارائه همه نقاط اوج زندگی شخصیت‌ها، چهره آن‌ها را خوب به مخاطب نشان داده. در معرفی اولیه شخصیت‌ها (خصوصا در جلد اول) شهسواری بیشتر از تکنیک «گفتن» به جای نشان دادن استفاده کرده است، اما در توصیف و فضاسازی داستان، یا حتی کنش شخصیت‌ها از تکنیک نشان دادن بهره کامل را برده است.

در داستانی با محوریت جنگ که هر لحظه باید انواع هیجانات مختلف برای مخاطب توصیف شود، «ریتم» عامل مهمی است که نویسنده در اجرای درست آن در داستان موفق بوده است. صحنه اولین بمباران شهر خرمشهر، همراه با سراسیمگی زهرا و سیما و بهت مردم، آنقدر خوب تصویر شده که در پایان آن فصل حس می‌کنید یک فیلم از پیش چشمتان گذشته است. طراحی جلد خوب، صفحه‌آرایی خلاقانه و شماره صفحات جالب، از نقاط قوت انتشارات شهرستان ادب است. همچنین ذکر تاریخ هر روز در ابتدای فصول داستان، در بازنمایی زمانی رمان به کمک مخاطب آمده است.

در نهایت، «ایران‌شهر» که طبق گفته نویسنده تا جلد هفتم هم جلو رفته است، مانند یک سریال خوش‌ساخت است که در پایان هر فصل، طرفدارانش برای انتشار فصل بعدی لحظه‌شماری می‌کنند.

 

عنوان: ایران‌شهر/ پدیدآور: محمدحسن شهسواری/ انتشارات: شهرستان ادب/ تعداد صفحات: جلد اول 254، جلد دوم 272 و جلد سوم 304/ نوبت چاپ: اول.

انتهای پیام/

ارسال نظر