21 مرداد 1401
Tehran
29 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

زیست و تجربه

روسری توری نازکی از آیشا قرض کرده بودم. پوشیده‌ترین لباسم را پوشیده بودم. وارد سالن بزرگ دراز که شدیم، حجم خاطره، مثل طوفان وزید به صورتم. انگار انرژی عظیمی ناگهان در من رها شده بود. مثل صدای هزار زن. مثل

عاشورا روز گریه نیست، روز حساب و کتاب است، برای من که انگار یک‌جور محشر شخصی باشد، روز نوشتن است از خود، یک کاغذ باید برداشت و دید آدم پای کدام اعتقاداتش می‌تواند بایستد و بمیرد.

بچه رو چسبونده بودم به خودم و داشتم بلندبلند ضجه می‌زدم. آروم دستمو شل کردم و گذاشتم مامان بچه رو بگیره. رمق تو دست و پام نبود و نمی‌تونستم از جام تکون بخورم. صورتم غرق اشک بود

نویسنده روایت و رمان‌های یک‌سویه شاید خیلی متوجه نباشد که حذف دیگری و یا تخفیف او موجب می‌شود روایت فتح و شکست‌های ما اعتبار حقیقی خود را از دست بدهد.

اگر برای خواندن و نخواندن «کتاب کوچک هوگا» مرددید، پیشنهاد من این است که حتما می‌توانید گزینه بهتری برای وقت گذاشتن و مطالعه کردن پیدا کنید.

حج رحلت است از بین سیاهی و رنج‌ها به سمت یک عرصه و یک ساحت از نور و روشنی. حج در حقیقت یک تصمیم است و یک اراده در برابر ایستادن و سرشاخ شدن با خود. یعنی دست شستن و

تصویر از زیستن در فلسطین همان وجه غایب رسانه‌هاست که به خوبی در این کتاب روایت و تصویر می‌شود.

هر وسیله قصه‌ای داشت. و او نقال قصه‌گویی بود از خاورمیانه که از هر وسیله کتابی شفاهی می‌پرداخت و تحویل مشتری‌ها می‌داد.

وقتی بازارگردی‌های گروهی زنان از یک نوبت نماز جماعت غافلشان می‌کرد و ساعت‌ها گپ و گفتشان در رستوران یا اتاق هتل توانشان را برای استفاده بیشتر از این سفر می‌کاست، به خودم نهیب می‌زدم که سرزمین حجاز جای پای هاجرانی

نامش سه‌شنبه بازار بود اما مکانی بود برای ديد و بازديد، رد و بدل كردن مسائل روز شهر، چاق سلامتی کردن و حالا من سه‌شنبه‌ها دلتنگ می‌شوم، دلتنگِ این که مادر بگوید: «بیا بریم سه‌شنبه بازار»، دلتنگِ بازاری که روزی دوستش