18 آذر 1401
Tehran
9 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

زیست و تجربه

خون‌هایی که راه افتاده‌اند روی صورتش را پاک می‌کنم. سرچشمه پیدا می‌شود. قاچ روی ابرویش دلم را ریش می‌کند… تو مادری! باید قوی باشی!

دست به دامن کتا‌ب‌هایم شدم. هر چه قصه بلد بودم را توی ذهنم ردیف کردم و زیر و بمش را گشتم اما در هیچ کدامش حرفی از برگشتن چیزی که مرده به میان نیامده بود.

من به کتاب پناه می‌برم، نه از شر تنهایی که با حس دلنشین تنهایی. کتاب‌ها زمانی‌که کسی صدایت را نمی‌شنود، به تو دل می‌دهند و شانه گریه‌هایت می‌شوند.

نمی‌دانم چقدر سختگیرانه است ولی راستش کتاب باعث شده خیلی‌چیزها سخت جلوه کند. کند و کلافه‌کننده. تهش هم می‌رسی به این‌جا که اصلا چرا باید همچین‌کاری بکنی یا چرا باید از کتاب‌هایی که دوست داشتی حرف بزنی یا اصلا چرا

بهتر است پیش از مطالعه این مطلب اگر سپری هم در مقابل گونه‌های دیگر کتاب بوده زمین بیندازید تا تفاوت کتاب چاپی، الکترونیک و کتاب صوتی را از نُه منظر با هم بررسی کنیم.

رعایت همین دو نکته ظریفِ به ظاهر ساده شما را از پدر و مادری که دوست دارند بچه‌شان کتاب بخواند، به پدر و مادری که بچه کتاب‌خوان دارند تبدیل می‌کند. به تجربه عرض می‌کنم!

روایت صادق امامی در کتاب «یک زمستان با کولبرها» به فرامتن‌های متعدد و ابعاد مختلف می‌پردازد که در نوع خودش بسیار قابل توجه و تا حدی تکان‌دهنده است.

با خواندن «ویولون‌زن روی پل» می‌شود کمی بیشتر کسانی را که در این ورطه افتاده‌اند درک کرد. به مخاطب تلنگر می‌زند که برای یک لحظه خودش را جای آن فرد مصرف‌کننده قرار دهد و با او دشمنی نکند.

«در میان سرخپوست‌ها» روایتی است از کنش یکی از گروه‌های دانشجویی جریان انقلاب (نه واکنش؛ زیرا باب شده در اغلب تشکل‌های دانشجویی رویکرد واکنشی به امور داشته باشند). در واقع این کتاب نشان می‌دهد غیر از سیاست، حوزه‌های دیگری هم

گفتی دیگر دنبال زندگی نمی‌دویم! زندگی را می‌کشانیم پی خنده‌های شادمان وقتی با موفقیت خانه نیمه‌ویران جدیدی یافته‌ایم که می‌شود چند روزی ماند تویش!