28 اردیبهشت 1401
Tehran
19 ° C
بازگشت
a

شهرنوشت تگ

بعضی شهرها خودشان قصه‌اند اصلا. از گذشته‌های دور انگار در کوچه‌هایشان که راه می‌رفته‌اند تا همین امروز که ما راه می‌رویم، مدام صدایی به گوش می‌رسد که می‌گوید «یکی بود، یکی نبود». شیراز یکی از همین شهرهاست که هرچند به

من فکر می‌کنم گیلانی‌ها مردمانی شادند و برای اثبات این حرف نه عدد و رقم و آمار و درصد دارم و نه پژوهش علمی. فقط وقتی ماه رمضان‌هایی که در گیلان تجربه کرده‌ام را مرور می‌کنم جز صدای خنده، عطر

امروز روز اهواز است. روز این شهر گرم مهربان زخمی که نویسنده‌های خوب هم زیاد دارد و البته نویسندگان خوب هم زیاد سراغش رفته‌اند. البته طبیعتا مانند هر شهر دیگری حقش در ادبیات داستانی معاصرمان ادا نشده و آن‌قدر زنده

هفدهم دی در تقویم به نام «کرمان» نام‌گذاری شده است. همین شهر پرقصه‌ای که می‌خواهیم برویم سراغ نویسندگانش و ببینیم چقدر شهرشان را به داستان‌ها و رمان‌هایشان راه داده‌اند و از آن نوشته‌اند.

من نزدیک شدن به «روز ملی مشهد» را با بوی گاز اشک‌آور و با شلوغی‌های دی‌ماه به خاطر می‌آورم. لابد باید خیلی غرض‌ورزانه باشد و ددمنشانه و خصمانه و پر از نفرت ولی چاره دیگری ندارم.