12 تیر 1401
Tehran
32 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

مجلهٔ الکترونیک واو

فراغتی زنانه با «اسم شوهر من تهران است»
داستان زنان در جامعه مردان

نازخاتون، بعد از شش پسر، سوگولی حاج‌علی بنکدار بود. دختری که با همه گیر و شرهایی که فامیل برای حاج‌علی درست کردند، به مکتب و مدرسه رفت و موفق شد دیپلمش ‌را بگیرد. نازخاتون، کارمند سازمان کشتی‌رانی شد و بین دخترهای فامیل زبانزد.

حاج‌علی در مقابل حرف‌های مردم، برای پیشرفت نازخاتون گوش‌هایش را کر و چشم‌هایش را نابینا کرده بود و تمام فکر و ذکرش این بود که تنها دخترش به مرحله‌ای برسد که شایستگی‌اش را دارد. حاج‌علی می‌گفت: «هر دختری که به رشد و بالندگی شایسته برسه، می‌تونه علم‌دار هویت و فرهنگ ایرانی بشه.»

نازخاتون حالا بازنشسته شده بود و مادربزرگ، با نه نوه دختری و پسری که هر کدامشان با افتخار می‌توانستند او را الگوی خودشان بدانند و به جای اینکه پیِ حرف‌ مردم باشند، موانع و مشکلات رسیدن به اهدافشان را با دقت و تمرکز رفع و رجوع کنند، درست عین مادربزرگشان…

نازخاتون حالا با چهار فرزند که به ادعای خودش سر بارداری هر کدامشان پنج کتاب ارزشمند از جمله قرآن، صحیفه سجادیه، دیوان حافظ، گلستان سعدی و خداوند الموت را دوره کرده‌ بود، برای هر کدام از ما گنجی بی‌نظیر بود و من غزل عرفانی‌نژاد، دارای لیسانس ادبیات، نوه پسری نازخاتون، همه این‌ها را گفتم، تا بگویم دلیل علاقه‌ام به ادبیات و داستان موروثی است. ارثی که هر روز با شناخت مادربزرگم برایم ارزشمندتر می‌شود. این را هم برایتان بگویم، نازخاتون با همه مادربزرگ‌ها یک فرق عمده دارد. آن هم این است که زیرزمین خانه‌اش به جای آنکه بوی ترشی و سیر ‌خشک شده و شیرینی کشمکش بدهد، بوی کاغذ می‌دهد و دور تا دورش پر است از قفسه‌های کتاب…

نازخاتون کتابدار خانه خودش است و بچه‌ها و نوه‌هایش هر کدام در هر زمینه و موضوعی، هر کتابی که نیاز داشته باشند، بدون معطلی برایشان تهیه خواهد کرد و به مجموعه کتابخانه‌اش اضافه می‌کند.

اما حالا که داستان مادربزرگم را برایتان گفتم، بیایید تا از زهره شعبانی هم برایتان بگویم. زهره شعبانی نویسنده کتاب «اسم شوهر من تهران است» را می‌گویم. نویسنده‌ای که از وقتی کتابش را دست گرفتم عجیب یاد داستان‌های مادربزرگ و موانع رسیدن به اهداف و خواسته‌هایش افتادم.

کتاب «اسم شوهر من تهران است» شامل نه داستان از زن‌هایی است که هر کدامشان به نوعی درگیر چالش‌ها و موانع جامعه مردسالار می‌شوند و بنا به شرایط و توان خودشان برای گذشتن از این موانع تمام تلاششان را می‌کنند. هر داستان، دقایقی از زندگی زنانی است که جنگیده‌اند، خسته شده‌اند، کم آورده‌اند، رسیده‌اند، عقب‌نشینی کرده‌اند و مهم‌تر از هر چیز با همه مشکلاتشان زندگی کرده‌اند.

من با خواندن هر داستان، چقدر یاد خاطرات نازخاتونم می‌افتم. خاطراتی که روزهای سیاه و سختی را گذرانده است تا اکنون ملکه خانه‌ آرزوهایش شده است.

کتاب «اسم شوهر من تهران است» از آن کتاب‌هایی است که مادربزرگ بعد از خواندنش چند جلد از آن را خریداری کرده و معتقد است که هر زنی برای فراغت چندساعتی از روزمرگی‌ها نیاز است که آن را بخواند. کتابی با روایتی ساده، ملموس و خوش‌خوان.

«پیچ رادیو را می‌چرخانم و بی‌هدف می‌پیچانم. بعد از پارازیت‌های زیاد که پدر حتی آنها را هم فهمید، موسیقی به گوش می‌رسد. موسیقی مرا می‌برد به روزهای دور. اولین روزهایم در تهران. تاکسی که مرا از ترمینال تا دانشگاه رساند، در تمام مسیر روی موج رادیو پیام بود. قرار نبود به تهران بیایم. جواب دانشگاه که آمد، به مادرم گفتم حتما اشتباه کامپیوتری شده است. شکایت مادر به سازمان سنجش هم بی‌جواب ماند. مادر داشت از رؤیاهایش دورتر می‌شد. وقتی دید تصمیمم برای رفتن به تهران جدی است، دست به دامن پدر شد. پدر بعد از تصادف وانت خانه‌نشین شده بود. بدون وانت حوصله هیچ کاری را نداشت. در تمام مدتی که مادر داشت به پدر می‌گفت تنها دخترشان در شهر غریب آواره می‌شود و ماندن در تهران برای دخترش بدنامی می‌آورد و جواب خواستگاری محسن پسر خواهرش را، که نمی‌تواند چهار سال صبر کند چه بدهد پدر داشت به آواز نامفهومی با صدای طبل و فریاد مردان گوش می‌داد. مادر وقتی دید پدر زل زده به چروک‌های ملحفه سفیدی که روی پاهایش انداخته، رادیو را از دستش گرفت و خاموش کرد. پدر را نگاه کردم. هنوز صدای طبل و آواز در چشمان پدر ادامه داشت و گفت بروم تهران، همان ترم اول انتقالی‌ام را به دانشگاه رشت بگیرم. مادر به اندازه یک ترم از رؤیایش دور شد. رؤیای مادر ازدواج من بود. لباس عروسی‌ تنم می‌کرد و در کنار پسر بچه‌ای که کت و شلوار پوشیده بود می‌گذاشت و تیک عکس می‌انداخت. در یک سالگی عروس دایی‌ام شدم. در دو سالگی عروس پسر همسایه بودم. در سه سالگی یک بار عروس پسر مستأجرمان شدم و یک بار عروس پسر مهمان همسایه. مادر، من و دامادها را می‌چسباند به برگه‌های آلبوم. می‌خواستم از چسب‌های مادر کنده شوم. برای همین برگه انتخاب رشته را که مشاوره تحصیلی با نظارت مادر پر کرده بود، برداشتم…»

 

عنوان: اسم شوهر من تهران است/ پدیدآور: زهره شعبانی/ انتشارات: مرکز/ تعداد صفحات: 96/ نوبت چاپ: پنجم.

انتهای پیام/

ارسال نظر