12 مهر 1401
Tehran
30 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

دربارۀ خواندن

عاشورا روز گریه نیست، روز حساب و کتاب است، برای من که انگار یک‌جور محشر شخصی باشد، روز نوشتن است از خود، یک کاغذ باید برداشت و دید آدم پای کدام اعتقاداتش می‌تواند بایستد و بمیرد.

بچه رو چسبونده بودم به خودم و داشتم بلندبلند ضجه می‌زدم. آروم دستمو شل کردم و گذاشتم مامان بچه رو بگیره. رمق تو دست و پام نبود و نمی‌تونستم از جام تکون بخورم. صورتم غرق اشک بود

نامش سه‌شنبه بازار بود اما مکانی بود برای ديد و بازديد، رد و بدل كردن مسائل روز شهر، چاق سلامتی کردن و حالا من سه‌شنبه‌ها دلتنگ می‌شوم، دلتنگِ این که مادر بگوید: «بیا بریم سه‌شنبه بازار»، دلتنگِ بازاری که روزی دوستش

همه ما در مواقعی به افرادی نياز داريم كه در لحظاتی از زندگی كه بار غم بر شانه‌هايمان نشسته است مقابلمان بايستد و بگويد، «عيبی ندارد اگر حالت خوش نيست»؛ این دقیقا عنوان کتابی از مگان دیواین است.

«قربانی شهریور»، مجموعه چند روایت پراکنده از تجربیات شخصی آدم‌هایی شبیه خودمان است. آدم‌هایی که زیر سقف آسمان همین مملکت زندگی می‌کنند و مثل همه افراد دیگر با مساله‌ای به نام مسکن مواجه هستند. این مواجهه گاه از جنس زندگی

من فکر می‌کنم گیلانی‌ها مردمانی شادند و برای اثبات این حرف نه عدد و رقم و آمار و درصد دارم و نه پژوهش علمی. فقط وقتی ماه رمضان‌هایی که در گیلان تجربه کرده‌ام را مرور می‌کنم جز صدای خنده، عطر

آمده‌ام بگویم سر جدتان دست از سر بی‌مو و پشمِ «فهرست پیشنهادی دادن» بردارید و بگذارید ملت خودشان هر چه دلشان خواست انتخاب کنند. می‌پرسید پس چطور انتخاب کنند؟ خب مشخص است با خواندن مصاحبه نویسنده‌اش و مطالعه معرفی کتاب‌

پیرمرد ریزریز آن زیر چیزی می‌گفت. چشم‌هایش میان آن‌همه چروک موربِ صورتی، مرطوب شده بود. حنان خم شد تا بشنود: «پس راسکولنیکف شدی حنان؟ تو‌ام آدم حسابی نبودی؟ من آدم‌شناسم. یعنی تو رو نشناختم؟»

خداوند هم روزی همه چیز را به ایوب بازگرداند. این سال و همه سال‌ها برای من میکس دو کتاب است. «کتاب ایوب» و «آبلوموف». روزها ایوب و شب‌ها آبلوموف!

بهار موسیقی کم ندارد، نغمه‌سرا و ترانه‌ساز و ترانه‌خوان. نویسنده‌ و شاعر و نقاش و