28 اردیبهشت 1401
Tehran
19 ° C
بازگشت
a

دربارۀ خواندن

«قربانی شهریور»، مجموعه چند روایت پراکنده از تجربیات شخصی آدم‌هایی شبیه خودمان است. آدم‌هایی که زیر سقف آسمان همین مملکت زندگی می‌کنند و مثل همه افراد دیگر با مساله‌ای به نام مسکن مواجه هستند. این مواجهه گاه از جنس زندگی

من فکر می‌کنم گیلانی‌ها مردمانی شادند و برای اثبات این حرف نه عدد و رقم و آمار و درصد دارم و نه پژوهش علمی. فقط وقتی ماه رمضان‌هایی که در گیلان تجربه کرده‌ام را مرور می‌کنم جز صدای خنده، عطر

آمده‌ام بگویم سر جدتان دست از سر بی‌مو و پشمِ «فهرست پیشنهادی دادن» بردارید و بگذارید ملت خودشان هر چه دلشان خواست انتخاب کنند. می‌پرسید پس چطور انتخاب کنند؟ خب مشخص است با خواندن مصاحبه نویسنده‌اش و مطالعه معرفی کتاب‌

پیرمرد ریزریز آن زیر چیزی می‌گفت. چشم‌هایش میان آن‌همه چروک موربِ صورتی، مرطوب شده بود. حنان خم شد تا بشنود: «پس راسکولنیکف شدی حنان؟ تو‌ام آدم حسابی نبودی؟ من آدم‌شناسم. یعنی تو رو نشناختم؟»

خداوند هم روزی همه چیز را به ایوب بازگرداند. این سال و همه سال‌ها برای من میکس دو کتاب است. «کتاب ایوب» و «آبلوموف». روزها ایوب و شب‌ها آبلوموف!

بهار موسیقی کم ندارد، نغمه‌سرا و ترانه‌ساز و ترانه‌خوان. نویسنده‌ و شاعر و نقاش و

قرار شد نوروز 1401 چه کار نکنیم؟ استوری و پستی از عکس چند کتاب با کپشنی به مضمون «می‌خوام بخونمشون» و «نوروز فرهیخته من» نگذاریم.

در اوج یاس و سرخوردگی، قصه راهی برای آرامش توامان با اندیشه است. نویسنده ادبیات برای خوانده شدن اثرش و ماندگاری آن گریزی ندارد الا اینکه که همواره در پی تزریق اندیشیدن باشد، راهی برای مبارزه با سپاه جهل باشد.

این روزها که همچون ژانوس، الهه‌ رومی دروازه‌ها، در آستانه‌ ورود به سال جدید قرار گرفته‌ایم و همزمان نگاهی به پشت سر و پیش رو داریم، زمان مناسبی است برای آروزهای خوب برای آینده. شاید عجیب باشد سال آینده را

ما همه در حال تکراریم. تکرار نفس‌کشیدن، تکرار بودن، تکرار زیستن. طبیعت هم در حال تکرار است، تکرار بهار، تابستان، پاییز و زمستان، باران و برف و خیلی چیزهای دیگر