12 مهر 1401
Tehran
30 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

دربارۀ نوشتن

شصت از کنار هم قرار دادن سه کلمه شکر، صبر و تلاش تشکیل شده است. باوری که پدر و مادر این نوزاد را سر پا نگه‌ داشته است.

کتاب «به من دست نزن» ماحصل حدود یک سال وقایع‌نگاری است. مخاطب با مطالعه این اثر از منظر زنی که از سطح آگاهی مطلوبی در رابطه با پیرامون خود برخوردار است و نویسنده نیز هست به چالش‌های قرنطینه می‌نگرد.

اربعین رسید. تمام روز را پای تلوزیون به آن میدان سرخ‌پوشی چشم دوختم که یک لحظه خالی نمی‌شد. عرب می‌رفت، عجم می‌آمد. شیعه می‌رفت، سنی می‌رسید. مسلمان جایش را به مسیحی می‌داد و باز میدان خالی نمی‌شد.

«ف» دارد «ملکه شینِ تنها» را تلفظ می‌کند که من می‌بینم «شین» در حال خفگی است. قهوه غلیظ ترک پریده توی گلویش. قهوه ریخته روی تونیک زرد خوشرنگش و بقیه‌اش سرازیر شده روی رومیزی کتان سفید میز. «شین» از جا

«از زخم‌های نهانی» از آن کارهایی است که می‌توان گفت نویسنده زخم خورده و نوشته، تماشا کرده و حالا دارد به ما نشان می‌‌دهد. عماد مرتضوی در کتابش، با زبانی که سفت و سخت از خودش دفاع می‌کند، سعی کرده

مخاطب این کتاب، هر زنی می‌تواند باشد. چه باردار باشد یا نه. تصمیم به مادر شدن داشته باشد یا حتی کسی که هیچ برنامه‌ای برای داشتن فرزند ندارد. همه بیست روایت کتاب پر است از حرف‌هایی که شاید بهتر باشد

روسری توری نازکی از آیشا قرض کرده بودم. پوشیده‌ترین لباسم را پوشیده بودم. وارد سالن بزرگ دراز که شدیم، حجم خاطره، مثل طوفان وزید به صورتم. انگار انرژی عظیمی ناگهان در من رها شده بود. مثل صدای هزار زن. مثل

عاشورا روز گریه نیست، روز حساب و کتاب است، برای من که انگار یک‌جور محشر شخصی باشد، روز نوشتن است از خود، یک کاغذ باید برداشت و دید آدم پای کدام اعتقاداتش می‌تواند بایستد و بمیرد.

نویسنده روایت و رمان‌های یک‌سویه شاید خیلی متوجه نباشد که حذف دیگری و یا تخفیف او موجب می‌شود روایت فتح و شکست‌های ما اعتبار حقیقی خود را از دست بدهد.

هر وسیله قصه‌ای داشت. و او نقال قصه‌گویی بود از خاورمیانه که از هر وسیله کتابی شفاهی می‌پرداخت و تحویل مشتری‌ها می‌داد.