22 مرداد 1401
Tehran
35 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

فئودور داستایفسکی تگ

«قمارباز» هیچ‌گاه نمی‌تواند به یک نقد ساده‌باورانه علیه فعل قماربازی فروکاسته شود بلکه این اثر انتقادی است به تمام زندگی بشر.

پیرمرد ریزریز آن زیر چیزی می‌گفت. چشم‌هایش میان آن‌همه چروک موربِ صورتی، مرطوب شده بود. حنان خم شد تا بشنود: «پس راسکولنیکف شدی حنان؟ تو‌ام آدم حسابی نبودی؟ من آدم‌شناسم. یعنی تو رو نشناختم؟»

برای من سال گذشته، سال «از قيطريه تا اورنج‌كانتی» بود، سال «آن هنگام كه نفس هوا می‌شود». سالی كه مرگ نزديک‌مان بود اما كلمات اين دو كتاب می‌خواستند با نمايش شكوه زندگی آدم‌هايی كه مرگ را زيسته‌اند و آن را

پروانگی داستایفسکی از «جنایت و مکافات» شروع می‌شود. در «جنایت و مکافات» است که در آن «وجدان اخلاقی» را در داستانش می‌سازد.

او نمی‌دانست من چه شب‌های تلخی را سپری می‌کنم اما حضورش قوت قلبی بود برای من. دانستن این که بعد گذراندن یک روز سخت می‌توانم شبم را با گفت‌وگویی لذت بخش سپری کنم آرامم می‌کرد.

همان‌طور که دیدید دانایی مسئولیت دارد. علاوه بر آن امروزه با تبدیل شدن کتاب به کالای لوکس و با این قیمت‌های کهکشانی، انصافا صرف در نادانی است.

داستایفسکی با «همزاد» به شما فرصت تجربه کردن جنونی آگاهانه را می‌بخشد. او کشیدن مرز بین خیال و حقیقت را به مخاطبش واگذار می‌کند و این شمایید که تصمیم می‌گیرید داستان آقای گالیادکین را در زیر سقف کدام جهان تصور

عشق شکل تکامل یافته‌ی احساسی بود که با آن رویارویی در دل مرد به وجود آمده بود و در آخر شاید بتوان شادکامی از ویرانی به جای مانده از عشق را متعالی‌ترین شکل رنج دانست.

تا به حال هر چه خوانده و شنیده‌ایم در ستایش آگاهی بوده اما در «یادداشت‌های زیرزمینی» خبری از این تحسین و ستایش نیست! بالعکس راوی در این‌که دانش و آگاهی بزرگ‌ترین بدبختی بشر است تردیدی ندارد و بسیار دانستن را

فئودور داستایفسکی با خلق «برادران کارامازوف» به بلوغ و شناخت از هستی و انسان دست پیدا کرده و حالا می‌آید و در رمان دست به آتش بازی می‌زند. اینجا او پیامبری می‌کند.خودش یک قدم جلوتر رفته و حالا دارد راه