30 اردیبهشت 1401
Tehran
31 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
بازگشت
a

نیما اکبرخانی تگ

«پروژه هیل مری» قصه آدمی‌ست که تک و تنهاست، خیلی دور است و بار سنگینی را هم به دوش می‌کشد. برخلاف «مریخی» اینبار قهرمان داستان وظیفه ندارد که خودش را نجات دهد، بلکه باید همه نسل بشر را از مرگ

پیتر شوایزر هم بی‌رحم است و هم زیرک. احتمالا این خطرناک‌ترین نوع از گونه نویسنده‌هاست که می‌تواند با یک سیاستمدار در یک کشور زندگی کند.

آیشمن این قاتل کثیف، این خون‌ریز پلید و این کشنده زنان و کودکان در تیراژ بسیار بالا، هیچ خصومتی یا کینه‌ای از هیچ کسی ندارد. اصلا درک درستی از ایدئولوژی و سوسیالیسم هیتلری ندارد.

داستان «تلماسه» در آینده‌ای بسیار دور می‌گذرد و در این آینده دور هیچ خبری از ربات و رایانه نیست! حتما تعجب کردید، حق هم دارید.

«عزرائیل» مخاطب را از نویسنده اثریا نااُمید نمی‌کند که «عزرائیل» هم رو به جلو است و هم مفصّل‌تر و پُر و پیمان‌تر از رُمانِ پیشینِ اکبرخانی.

این روزها عبارت «من وجترین هستم» یا «ما وگان هستیم» حداقل یک باری به گوش همه ما خورده. همین هم شد که مطالعه کتاب «اجازه هست شما را بخورم؟!» را شروع کردم تا یک بار از راه درست و اصولی‌اش

رمان «برهنه‌ها و مرده‌ها» کتابی است که پشت جلدش ذکر کرده «برخی منتقدان این اثر را با «جنگ و صلح» تولستوی مقایسه می‌کنند».

نویسنده «نشان حُسن» رفته سراغ اولاد حضرت مجتبی علیه‌السلام و روایت آن‌ها را از پیش از حرکت کاروان حضرت حسین علیه‌السلام از مدینه به سمت مکه روایت کرده است.

داستان در اطراف شهرستان «دماوند» و در سال‌های دهه 60 برقرار است و قهرمان داستان ما یعنی «جمشید» با مقوله‌ جنگ و تعزیه به طور همزمان درگیر است.

«آسیموف» حرف‌هایی در این کتاب در مورد چگونگی کنترل جامعه، نظارت، هدایت افکار عمومی‌ و ساخت باورها و ایدئولوژی‌ها می‌زند که بعید می‌دانم هیچ دولت و مملکتی اجازه چاپ اثرش را در فضایی واقع گرایانه و به اصطلاح «رئال» می‌داد.