28 اردیبهشت 1401
Tehran
19 ° C
بازگشت
a

سفرنامه‌های ایرانی

این روزها که همچون ژانوس، الهه‌ رومی دروازه‌ها، در آستانه‌ ورود به سال جدید قرار گرفته‌ایم و همزمان نگاهی به پشت سر و پیش رو داریم، زمان مناسبی است برای آروزهای خوب برای آینده. شاید عجیب باشد سال آینده را

برای سی‌امین نوروز زندگی‌ام برنامه جدید نداشتم. طبق روال خودم را می‌رساندم به شهر کوچک و خانه بزرگ مامان‌جون. اما با ظهور کرونا و تصمیم شاذ پادشاه، نوروز متفاوتی در برابرم بود. باید عید را در خانه می‌ماندم.

«چمدان‌های باز» اولین تجربه سیدمحسن روحانی است و گاهی به نظر می‌رسد محافظه‌کارانه نوشته شده یا آشنایی نویسنده با محیط هنوز آنقدرها کامل نیست و با دیدی چندان موشکافانه محیط را نگاه نمی‌کند.

«چادر کردیم رفتیم تماشا» از آن دسته کتاب‌هایی نیست که خواننده نتواند لحظه‌ای رهایش کند؛ این بار قرار است کتاب، خواننده را رها نکند!

«جاده یوتیوب» روایت صیقل خرده‌ای دارد و در این راه پای مخاطب به سنگ‌ریزه‌های نوشتاری گیر نمی‌کند، اما طبیعتا یک اثر بی‌عیب هم نیست.

این‌بار «علی‌اکبر والایی» تو را با خود همراه می‌کند. از همان زمانی که بند پوتین‌های گران‌قیمتش را گره می‌زند و تو را به دنبال خود در خیابان‌های تهران می‌کشاند تا گره از کار ویزا و پاسپورتش باز کند.

مهدی قزلی، نویسنده این کتاب، آدم خوش‌روزی‌ای است. هم به این خاطر که برای ثبت اتفاقی تکرارنشدنی و خاص انتخاب شده که امکان تجربه‌اش در زندگی کمتر نویسنده‌ای وجود دارد، هم به این خاطر که سفر، همان‌طور که از قبل

همراه نویسنده عمود به عمود پیش می‌رویم و به انتهای مسیر عاشقی می‌رسیم. اینجا پای عمود 1452، هم انتهای کار است و هم ابتدای کار.

همه چیز در این کتاب رُخِ حقیقی خود را دارد و «افراد از آنچه که می‌اندیشید به شما نزدیکترند»؛ فقط در جدال سرعت و سنت مانده‌اند. راستی! عکس های سیاه وسفید کتاب را هم با دقت ببینید؛ البته که اگر