21 مرداد 1401
Tehran
28 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

پر‌بحث‌ترین تگ

روسری توری نازکی از آیشا قرض کرده بودم. پوشیده‌ترین لباسم را پوشیده بودم. وارد سالن بزرگ دراز که شدیم، حجم خاطره، مثل طوفان وزید به صورتم. انگار انرژی عظیمی ناگهان در من رها شده بود. مثل صدای هزار زن. مثل

به نظر می‌رسد نویسنده «بگذار اسبت بتازد» برای پرداختن نماد اسب اسیر بازی‌های زبانی و فرمی شده است که البته این نمادپردازی ابتر مانده و اثر را پریشان کرده است.

نویسنده روایت و رمان‌های یک‌سویه شاید خیلی متوجه نباشد که حذف دیگری و یا تخفیف او موجب می‌شود روایت فتح و شکست‌های ما اعتبار حقیقی خود را از دست بدهد.

سکوت، به رخ کشیدن انتخاب‌هاست. تردید تا مغز استخوان آدم‌هایش نفوذ می‌کند و شیره منطقشان را می‌مکد.

بولگاکف در «مرفین» نشان می‌دهد اعتیاد و زوال اخلاقی و جسمی ارتباطی به این ندارد که در چه جایگاهی باشی. اعتیاد و بن‌بست‌های اخلاقی چنان آدم‌ها را به انحطاط می‌کشانند

رمارک در کتاب «در غرب خبری نیست» از مردم جهان دعوت می‌کند تا در میان صدای شلیک گلوله و گرد و غبار جنگ و مبارزه و اخبار شکست و پیروزی و هلهله برای رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی دمی بنشینند،

هر وسیله قصه‌ای داشت. و او نقال قصه‌گویی بود از خاورمیانه که از هر وسیله کتابی شفاهی می‌پرداخت و تحویل مشتری‌ها می‌داد.

آگاهی از ظلم و سبعیت نوع بشر و جهان بی‌رحمش آدمی را ناامید می‌کند. و جستجوی عشق، آخرین راه نجات است.

هر داستان از مجموعه «اسم شوهر من تهران است»، دقایقی از زندگی زنانی است که جنگیده‌اند، خسته شده‌اند، کم آورده‌اند، رسیده‌اند، عقب‌نشینی کرده‌اند و مهم‌تر از هر چیز با همه مشکلاتشان زندگی کرده‌اند.

«کولی کنار آتش» یک اثر پسامدرنیستی در ادبیات داستانی ایران است که از بارزترین مشخصه‌هایش زاویه دید آشفته و یا اسکیزوفرنیک آن است. این آشفتگی در زاویه دید و گسست در روایت، فرمی را در داستان «کولی کنار آتش» به