18 آذر 1401
Tehran
9 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
آخرین مطالب
بازگشت
a

عناوین اصلی

برخلاف تلاش نویسنده که پیداست می‌کوشد داوری نکند و تصویری بی‌طرف از فرجام مهاجرت ارائه کند، آن‌چه از ابتدا تا انتهای کتاب به خواننده القا می‌شود، چیزی جز تباهی و سیاهی این فرجام نیست.

خون‌هایی که راه افتاده‌اند روی صورتش را پاک می‌کنم. سرچشمه پیدا می‌شود. قاچ روی ابرویش دلم را ریش می‌کند… تو مادری! باید قوی باشی!

جلال آل‌احمد در کتاب «نفرین زمین» به زبانی تند و تیز و البته کاملا بی‌باک به بیان مسائل مردم، اقتصاد و جامعه می‌پردازد.

وحید خضاب، نویسنده کتاب «مروری بر تاریخچه و تفکرات سازمان مجاهدین خلق» می‌گوید: مسعود رجوی واقعاً بازیگر بود و وقتی می‌خواست در مورد موضوعی حرف بزند به‌صورت خاصی روی طرف مقابل تأثیر می‌گذاشت و سخنرانی‌هایش سر و شکل تئاتر داشت.

«به آواز باد گوش بسپار» در تلاش است هم از فقدان حرف بزند هم از چیزهایی که هستند ولی بودنشان اهمیتی ندارد.

رمان «یاماها» در قالب نامه‌ای سرگشاده است که احمد برای محمد، برادر گمشده خود نوشته و از این طریق ماجرا‌ها و حوادث را روایت می‌کند.

دست به دامن کتا‌ب‌هایم شدم. هر چه قصه بلد بودم را توی ذهنم ردیف کردم و زیر و بمش را گشتم اما در هیچ کدامش حرفی از برگشتن چیزی که مرده به میان نیامده بود.

من به کتاب پناه می‌برم، نه از شر تنهایی که با حس دلنشین تنهایی. کتاب‌ها زمانی‌که کسی صدایت را نمی‌شنود، به تو دل می‌دهند و شانه گریه‌هایت می‌شوند.

نمی‌دانم چقدر سختگیرانه است ولی راستش کتاب باعث شده خیلی‌چیزها سخت جلوه کند. کند و کلافه‌کننده. تهش هم می‌رسی به این‌جا که اصلا چرا باید همچین‌کاری بکنی یا چرا باید از کتاب‌هایی که دوست داشتی حرف بزنی یا اصلا چرا