30 اردیبهشت 1401
Tehran
27 ° C
ما را در شبک های اجتماعی دنبال کنید
بازگشت
a

مجلهٔ الکترونیک واو

«حافظ ناشنیده پند» شما را به مجلس حافظ می‌برد
در کوچه پس کوچه‌های شیراز

حالا که اول پاییز است ولی چندصباح دیگر، پاییز دل­‌انگیز تمام می‌شود و ننه سرما از راه می‌رسد؛ از آن­جایی که ما ایرانی‌­ها خیلی مهمان‌نوازیم به پیشواز ایشان می‌رویم؛ از آن­جایی که ممکن است خوابمان ببرد و توی ذوق ننه‌جان بخورد تندتند آجیل و تخمه و شیرینی و هندوانه و انار و خلاصه، هرچه دم دستمان بیاید را می‌خوریم. خودِ ننه سرما هم از نرخ خوراکی‌های امسال خبر دارد و آمده خودمان را ببیند و راضی نیست توی زحمت بیافتیم. اصلاً خودشان به ما گفته‌اند به شما بگوییم بی‌خیال پرخوری یلدا شوید و اگر هدفتان دور هم جمع شدن است یک دیوان حافظ و بساط فال و فال­گیری هم اِفاقه می‌کند.

گفتم حافظ و یاد خاطره‌­ای شیرین افتادم. چند سال پیش، یکی از شبکه­‌های رادیویی به مناسبت شب یلدا مسابقه متفاوتی برگزار کرده بود؛ مردم زنگ می‌زدند و می‌گفتند دلشان می‌خواهد یلدا را در کنار کدام شخصیت تاریخی، جشن بگیرند؟! بعد، پرطرفدارترین شخصیت تاریخی، مشخص می‌­شد و بین طرفدارانش قرعه‌کشی می‌کردند و بهشان جوایز نفیس می­‌دادند. راستش من هم در مسابقه شرکت کردم و بعد از انتظاری طولانی، نظرم را اعلام کردم و گفتم: دلم می‌خواهد با معشوق سعدی و محمد گل­‌اندام شام بخورم. مشخص است که در مسابقه کذا برنده نشدم اما هنوز هم به این ملاقات‌­های هیجان‌­انگیز فکر می‌کنم. دوست دارم معشوق شیخ اجلّ را از نزدیک زیارت کنم و ببینم کدام قشنگ­‌تر از پریایی‌ست که «چون روی او صورتی ندیده است و دیدار او حل مشکلات است و فحش از دهنش طیبات است».

یادم می‌آید آن وقت‌­ها مثل اکثر همسن و سال‌­هایم درگیر مسائل سیکس­پکی بودم! و محمد گل‌اندام را هم به همین دلیل انتخاب کردم. فکر می‌کردم لابد ظاهر جذاب و دلربایی داشته که با لقب گل‌اندام، مشهور شده.

شاید باورتان نشود ولی چند سال بعد از مسابقه رادیویی، من به آرزویم رسیدم و محمد گل‌اندام را ملاقات کردم. آن هم نه در خواب و رؤیا، در بیداری و هشیاری محض. یک روز در راهروی تاریک و باریک کتابخانه دانشگاه، قدم می­‌زدم که چشمم خورد به گل‌اندام و بعدش نفهمیدم چه شد. همین را می‌دانم که وِلو شدم کف کتابخانه و چند ساعت بعد، کتابدارِ کلید در دست، جمعم کرد و کتاب «حافظ ناشنیده پند» را برایم ثبت کرد.

چند روز با ایرج پزشکزاد ـ که لابد «دایی جان ناپلئون»اش را خوانده­‌اید یا حداقل اسمش را شنیده‌اید ـ همسفر بودم و کوچه به کوچه شیراز را می­‌گشتم و با شخصیت‌های ادبی محبوبم دیدار می‌کردم. البته شخصِ شخیصِ محمد گل‌اندام به عنوان «تورلیدر» حضور داشتند و تمام حوادث و آدم‌ها را برایم توضیح می‌دادند. فقط باید کتاب را بخوانید تا با طنز شیرین و دل‌انگیز گل‌اندام آشنا شوید. اگر من تعریف کنم برایم حرف در می‌آورید که شیفته گل‌اندام است و این­ها اما کلاهتان را قاضی کنید و ببینید روایت طنزطورِ یک دوره تلخِ تاریخی، کار هر کسی نیست.

هنوز هم باورم نمی‌شود که دست در دست گل‌اندام به تک‌تک محافل ادبی شیراز سر زدم و شعرهای حافظ و عبید را از زبان خودشان شنیدم و فهمیدم هر غزل را به چه مناسبتی و برای چه کسی سروده‌اند.

در کتاب «حافظ ناشنیده پند» چهره جوان حافظ شیرازی را می‌بینیم و می‌فهمیم مثل تمام جوانان در تمام سرزمین‌­ها در تمام ادوار تاریخی، کلّه او هم بوی قرمه سبزی می‌داده، وگرنه چه کسی جرأت دارد توی چشم حاکمان شهر زل بزند و اشعار انتقادی برایشان بخواند؟ حکامی مثل امیر مبارزالدین محمد که خیلی راحت جلوی حملات دشمنان وا می‌دهند و شهر قشنگ شیراز را دو دستی تقدیم حاکمی دیگر می‌کنند.

یکی از خوبی­‌های این کتاب، نثر روان و داستان سر راستش است. درست است شخصیت‌ها تاریخی‌اند اما مثل بعضی از فیلم‌های تاریخی، آری و باری و هرآینه نمی‌گویند و مثل خودمان حرف می‌زنند؛ به همین دلیل، خیلی زود با آن­ها صمیمی می‌شویم و حرف‌هایشان را می‌فهمیم؛ از حاضر جوابی حافظ لذت می‌بریم؛ به شوخ و شنگیِ عبید زاکانی می‌خندیم؛ از بلاهت و تزویر و ریای حاکمان جامعه حرص می‌خوریم و دعادعا می‌کنیم که حافظ جلوی معشوقش کم نیاورد و آخرش به هم برسند! بله، درست خواندید. یک بخش مهم و جذاب این اثر، ماجراهای عاشقانه و سر و سرّ حافظ با معشوق محترمشان است که مثل خودشان طبع لطیف و زبان ظریفی دارند و سبب سرایش چندین و چند غزل شده‌اند.

خلاصه عرایضم این است که این شب‌های بلند پاییز را بی‌کار ننشینید و در کنار قاچ زدن هندوانه و دانه کردن انار، کتاب «حافظ ناشنیده پند» را بخوانید تا پس فردا که دیوان حافظ را به نیت فال گشودید کمی از زمانه و زندگی خواجه شیراز سر دربیاورید و با ژست ادیبانه، شعرها را برای مهمان‌ها تحلیل کرده و گوشه‌ای از مطالعاتتان را به رخشان بکشید!

عنوان: حافظ ناشنیده پند/ پدیدآور: ایرج پزشک‌زاد/ انتشارات: قطره/ تعداد صفحات: 280/ نوبت چاپ: چهاردهم.

ارسال نظر